آرزو...

۱۳۸۸ دی ۲۵, جمعه

یک زوج در اوایل 60 سالگی، در یک رستوران کوچیک رمانتیک سی و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.ناگهانیک پری کوچولوِ قشنگ سر میزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجی اینچنین مثال زدنی هستین و درتمام این مدت به هم وفادارموندین ، هر کدومتون می تونین یک آرزو بکنین.خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من می خوام به همراه همسر عزیزم، دور دنیا سفر کنم.پری چوب جادووییش رو تکون داد و اجی مجی لا ترجی
دو تا بلیط برای خطوط مسافربری جدید و شیک Qm2در دستش ظاهر شد. حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فکر کرد و گفت: خب، این خیلی رمانتیکه ولی چنین موقعیتی فقط یک بار در زندگی آدم اتفاق می افته ، بنابراین، خیلی متاسفم عزیزم ولی آرزوی من اینه که همسری 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم. خانم و پری واقعا نا امید شده بودن ولی آرزو، آرزوه دیگه !!! پری چوب جادوییش و چرخوند و.........
اجی مجی لا ترجی
و آقا 92 ساله شد!

2 دیدگاه

نظر خود را ارسال کنید

  1. حرف دل2
    ۲۵ دی ۱۳۸۸ ساعت ۲۲:۰۶

    سلام دوست عزیز
    وب شما هم بشسیار زیبا
    و متنوع هستش
    تبریک میگم
    موفق باشید

  2. پارس فيلم
    ۲۶ دی ۱۳۸۸ ساعت ۷:۲۰

    سلام
    من شما را لينك كردم.
    لينك من را با نام مجله سينمايي پارس فيلم اضافه كنين.
    موفق باشيد.

    www.Parsfilm.Blogsky.Com

Post a comment