سنگ و شيشه

۱۳۸۸ دی ۱۹, شنبه


سنگ از کمان پسرک رها شد.
به سینه ی شیشه خورد.آن را شکست.
کنار خورده های آن نشست.
شیشه که صد پاره شده بود نالید:خدایا شکرت.
سنگ با تعجب گفت:خدایا شکرت!؟
شیشه،شکسته بسته گفت:وقتی که تنها باشی همنشینی
 با سنگ ام موهبتی ست
                                  نویسنده:سهیل میرزایی

                                        

Post a comment