دلم گرفته...
۱۳۸۸ اسفند ۸, شنبه
سلام بچه ها خوبين؟!!!!!!!!
اگه از حال من بپرسين اصلا خوب نيستم.......
احساس ميكنم همه ي بدبختي هاي دنيا داره رو سرم خراب ميشه
نميدونم چيكار كنم...
ولي بعدش كه فكر ميكنم ميبينم از من بدبختر هم وجود داره ولي واقعا ديگه نميتونم طاقت بيارم...
واسه همين تصميم گرفتم ديگه مطالبو تو وبلاگم كپي پيست نكنم و خودم شروع كنم به نوشتن...
شايد اينجوري كسي بتونه كمكم كنه
دلم گرفته،اعصابم خورده نميتونم رو درسام تمركز كنم
يكي به من بگه چيكار كنم
ببخشيد اگه سرتونو درد آوردم.....
فقط خواستم يه كم سبك شم...
۸ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۲۰:۴۳
کلمات
بی رحم ترین قاتلانند
اگر مهارشان نکنی
۸ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۲۱:۰۵
سلام خانومی چی شده عزیزم؟؟؟؟نبینم دوست جونم ناراحت بشه بگو برم چشم بدخواهت رو دربیارم!!!!
چی شده اگه کمکی از دست من برمیاد بهم بگو!!!!
همش شاد باش بخند که دنیا ارزش نداره که به خاطرش زندگی ات رو خراب کنی!!!
۹ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۴۸
سلام عزیز
گاهی آدم ها تو یه دوران از زندگیشون حس می کنند خیلی تنهان یا همه ی بدبختی های عالم ریخته رو سرشون.
فقط می تونم بگم زیاد سخت نگیر همه جیز میگذره حتی این احساسات هم.سعی کن تو درسات تمرکز کنی خانومی.
۹ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۵:۰۳
دوست جونم امیدوارم مشکلت هرچی هست زودتر حل بشهههههههههههه و همیشه شاد و خوشحال باشی نبینم ناراحت باشی عزیزم!!
تو پست بعدی امیدوارم همون بچه مثبت جون خوب و سرحالم رو ببینم:)
۹ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۲۱:۰۸
سلام
چه سخته نظر گذاشتن واست!!!!نوشتن حرف دل سخته اما آدمو یه کم سبک میکنه. تو رو درک میکنم.